حمیدرضا فرهمند
عضو هیئت علمی جهاددانشگاهی
اساسیترین موضوع عملی در توافق اتشبس میان ایران اسلامی با امریکا و رژیم صهیونی، (صرفنظر از مفاد ان) موضوع ضمانت اجرای تعهدات از سوی آنها است.
با نگاهی گذرا به وضعیت حقوق بینالملل و سلطهگری امریکا و همچنین عملکرد سازمانهای بینالمللی که همواره بر خواست ظالمانه و یکسویه قدرتمندان جهانی بویژه آمریکا صحّه گذاشته و میگذارند و قدرت جلوگیری از سلطهگرایی و توسعهطلبی انها و احقاق حق مظلومان از ظالمان را نداشته و ندارند، این سوال بزرگ مطرح است که ضمانت عمل امریکا و رژیم صهیونی به مفاد توافقات چیست؟ چنانچه پاسخی قاطع و مستحکم نتوان یافت که سایه جنگ و ناامنی را از سر ایران و جبهه مقاومت لااقل برای میانمدت بردارد، انتظار تحقق مفاد توافق، امری غیر واقعی خواهد بود و آینده پیشرو نامطمئن و متزلزل خواهد شد.
روشن و بدیهی است که چنین دشمن جنایتکار و نابکاری که بنیادش بر دروغ و سلطهگری و استکبار و فساد است، بدلیل ضعف و شکست در این مقطع، ناچار به تندادن به اتش بس و پذیرش تعهد و امثال ان شده است و جز به نابودی جمهوری اسلامی و تسلط بر ایران اسلامی و درهمشکستن قدرت ایران در منطقه و جبهه مقاومت و بلعیدن کشورمان برای چپاول ثروت و سرمایههای طبیعی و منابع نفت و انرژی و مواد ، به چیز دیگری فکر نمیکند. لذا در نظم هژمون خود در جهان و یکهتازی در عرصه قدرت و ثروت جهانی، هر زمان که بتواند از ضعف موجود رها شود، عهدشکنانه تعهدات خود را لغو میکند.
دوری جغرافیایی از ایران، یک مزیت امنیتساز برای امریکا است. دوگانهسازی وجودی امریکا و اسراییل نیز یک سیاست تبلیغی و تاکتیکی راهبردی بوده است که به امریکا و اسراییل، امکان جابجایی نقش برای سیاست حمله و گریز متناوب را در برابر ایران و جبهه مقاومت فراهم کند. هدف این تاکتیک دشمن این بوده است که صحنه نبرد در برابر ایران اسلامی را به دو جبهه متمایز از هم تبدیل کند. در نتیجه، اقدامات ایران را شرطی کرده و عملیات آفند و پدافند آن را برای دو جبهه از هم مجزا تبدیل کند. در جنگ تحمیلی دوم (جنگ ۱۲ روزه) این سیاست عملی شد. تلاش دشمن بر آن بود که با همین فضاسازی کار خود در جنگ تحمیلی سوم به پیش ببرد. بهرغم تلاش تبلیغی و سیاسیاش، راهبردش بهگونهای که میخواست به پیش نرفت. موضوع یگانهسازی جبهه مقاومت از سوی ایران و بویژه موضوع لبنان، و تعریف هر گونه حمله و اقدام رژیم صهیونی علیه لبنان به منزلهی نقض اتشبس توسط امریکا و موضوع تنگهی بابالمندب و ...، این تاکتیک و فضاسازی را بهم ریخت. از جملهی نتایج این شد که اعلام ایران مبنی به حمله به رژیم صهیونی در قبال حمله به جنوب لبنان، عامل تسریع تسلیم امریکا برای تن دادن به امضای توافق و عقب نشینی از مواضع قبلی آن شد.
در حقیقت، ایران اسلامی و مقاومت اسلامی، با یک دشمن واحد روبرو هستند که در دو جبههی مکانی بر علیه انها هجمه و حمله میکند. به بیان دیگر، وضعیت باید مانند صحنه نبرد در اولین جنگ تحمیلی در نظر گرفته شود که رژیم صدام حسین در دو جبههی غربی و جنوبی با کشور ما در جنگ بود. در نتیجه، فرقی میان اقدامات ایران در جبهه غرب و جنوب نبود و هر کدام که صورت میگرفت، ضربه بر ارتش صدام محسوب میشد و این ایران بود که در برابر حملات دشمن در هر جبههای که صورت میگرفت، تشخیص میداد که در کدام جبهه عملیات خود را انجام دهد تا نتایج بیشتر و موفقتری بدست آورد و لزوما ارتباط مستقیم با جبههی اقدام دشمن نداشت.
به لطف خداوند، در جریان جنگ تحمیلی سوم این تاکتیک دوگانهسازی دشمن، بهرغم تمامی تلاشهایش فرو ریخته و وضعیتی بوجود امده است که یگانگی میدان دشمن را ظاهر کرده است و موضوع را از منافع مشترک میان امریکا و رژیم صهیونی، به موجودیت یگانه امریکا تبدیل کرده است که به یک بیان، قسمتی از خاک آن در محدوده جغرافیایی فلسطین اشغالی قرار گرفته است. بنابراین هر گاه رژیم صهیونی هر اقدامی خلاف اتشبس کند مانند نقض اتشبس توسط امریکا است و جواب متقابل ان با شدت تمام بر علیه رژیم صهیونی یا علیه امریکا یا هر دو انجام خواهد شد. اگر امریکا هم اقدامی انجام دهد جواب متقابل ما میتواند علیه آمریکا یا علیه رژیم صهیونی یا هر دو باشد. امریکا میتواند بلحاظ مکانی ارتشش را از ما دور ببرد ولی سرزمین اسراییل را که نمیتواند جابجا کند و همواره در معرض ضربات با قدرت ما قرار دارد. کشور صهیونی بدلیل کوچکی سرزمینی از تاباوری پایینی برخوردار است و امکانات جبهه مقاومت با در نظر گرفتن تنگههای هرمز و بابالمندب، میتواند بزرگترین ضربات نظامی و اقتصادی و امنیتی و دفاعی را بر اسراییل وارد کند تا به فروپاشی اجتماعی و اجرایی آن منجر شود.
نتیجه انکه، ضمانت اساسی بر انجام تعهدات انها در هر گونه توافق به موضوع اسراییل مرتبط است:
اولا تغییر بینش داخل کشورمان در پرهیز از دوگانهکردن موجودیت امریکا و اسراییل در این جبههی نبرد و یگانهدانستن ان و اعلام آن به دشمن،
ثانیا تعیین راهبردها و برنامهریزی های سیاسی، اقتصادی، تبلیغی و ... بر مبنای این بینش درست و نه بر مبنای دوگانهسازی.
در اینصورت در آینده فضایی رخ خواهد نمود که نه تنها مصونسازی میانمدت ایران و جبههی مقاومت را فراهم میسازد، بلکه شرایط لازم برای امنیت منطقه و در نهایت اجرایی شدن طرح ایران اسلامی برای حل مسئله فلسطین و بازگرداندن حقوق ملت فلسطین و اتحاد مسلمانان در منطقه را فراهم خواهد ساخت.