دکتر حامد ناصریان، متخصص مطالعات آمریکای شمالی، در گفتوگو با دانشگاه انقلاب مطرح کرد:
دکتر حامد ناصریان، دانشآموخته دکتری تخصصی مطالعات آمریکای شمالی از دانشگاه تهران، با اشاره به سخنان مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، درباره ایران و تاریخ تمدنها، معتقد است که برای تحلیل سیاست خارجی ایالات متحده نباید تنها بر اختلافات سیاسی و نظامی روز تمرکز کرد؛ بلکه باید نقش روایتهای تاریخی، مبانی فکری و تصویرسازی از تمدنهای غیرغربی را نیز مورد توجه قرار داد.
ناصریان در گفتوگو با خبرنگار دانشگاه انقلاب درباره «انگاره نبرد تمدنها در دوران آمریکای ترامپی» اظهار کرد که از نگاه او، بخشی از گفتمان سیاسی آمریکا در پی آن است که جایگاه تمدنهای غیرغربی را در روایتهای جهانی بازتعریف کند و با ترسیم تصویری خاص از آنها، سیاستهای خارجی خود را توجیهپذیر جلوه دهد.
او تأکید کرد که در چنین شرایطی، دانشگاهیان و پژوهشگران ایرانی باید با بررسی انتقادی سخنان مقامهای آمریکایی و تولید دانش مستند، در شکلگیری روایتهای تاریخی و فرهنگی درباره ایران نقش فعالتری داشته باشند.
نبرد تمدنی؛ فراتر از اختلافات سیاسی و نظامی
ناصریان معتقد است که تقابل میان ایران و آمریکا را نمیتوان صرفاً به پروندههای سیاسی، هستهای یا منازعات منطقهای محدود کرد. به باور او، در کنار این اختلافات، رقابتی بر سر ارزشها، هویت فرهنگی و الگوهای مطلوب زندگی اجتماعی نیز جریان دارد؛ رقابتی که آن را میتوان از منظر تمدنی بررسی کرد.
او با انتقاد از تحلیلهایی که منازعات بینالمللی را صرفاً بر اساس منافع کوتاهمدت دولتها توضیح میدهند، گفت که این نوع نگاه ممکن است نقش اندیشهها و روایتهای تاریخی را در شکلگیری سیاست خارجی نادیده بگیرد.
این پژوهشگر بر این باور است که یکی از مسائل مهم در تحلیل مناسبات ایران و غرب، بررسی چگونگی تعریف هویت طرف مقابل در سخنان سیاسی است. از نگاه او، هنگامی که یک کشور خود را نماینده نظم و تمدن معرفی میکند و رقیبش را در جایگاه بینظمی یا تهدید قرار میدهد، باید بررسی کرد که این تصویرسازی چه نقشی در توجیه سیاستهای آن کشور دارد.
بازخوانی تاریخ؛ ابزاری برای مشروعیتبخشی به سیاست خارجی
ناصریان با اشاره به سخنان مارکو روبیو و استفاده از مفاهیم تاریخی در گفتمان سیاسی آمریکا، معتقد است که ارجاع به گذشته را نباید صرفاً اقدامی تاریخی یا بلاغی تلقی کرد. به باور او، روایتهای تاریخی میتوانند در شکلدهی به افکار عمومی و تعریف جایگاه ملتها در نظم بینالمللی مؤثر باشند.
او توضیح داد که اگر در یک روایت سیاسی، تمدنهای غیرغربی بهعنوان نیروهایی مهاجم، ویرانگر یا ناسازگار با نظم جهانی معرفی شوند، چنین تصویری ممکن است زمینه ذهنی لازم را برای پذیرش سیاستهای سختگیرانه علیه آنها فراهم کند.
این متخصص مطالعات آمریکای شمالی تأکید کرد که مسئله اصلی، صرف اشاره به تاریخ نیست؛ بلکه چگونگی انتخاب، تفسیر و استفاده از رویدادهای تاریخی است. از نظر او، باید پرسید چرا برخی بخشهای تاریخ برجسته میشوند، چه بخشهایی کنار گذاشته میشوند و این گزینش چه تصویری از ملتها و تمدنها ایجاد میکند.
ناصریان این شیوه را در چارچوب آنچه «دیگرسازی» مینامد تحلیل کرد؛ فرایندی که در آن، یک گروه برای تعریف هویت خود، گروهی دیگر را در جایگاه مخالف، بیگانه یا فرودست قرار میدهد.
از غربمحوری تا تصویرسازی از تمدنهای غیرغربی
بخش دیگری از دیدگاههای ناصریان به ریشههای فکری برتریجویی تمدنی اختصاص داشت. او مفهوم غربمحوری را برای توضیح رویکردی به کار برد که بر اساس آن، تجربه تاریخی و فرهنگی غرب معیار اصلی سنجش پیشرفت تلقی میشود و سایر جوامع با فاصلهای از این معیار ارزیابی میشوند.
ناصریان این نگرش را با برخی برداشتهای سلسلهمراتبی از تحول جوامع مرتبط دانست و گفت که چنین چارچوبهایی میتوانند به تقسیم ملتها به گروههای پیشرفته و عقبمانده یا متمدن و غیرمتمدن منجر شوند.
او با اشاره به مفهوم «داروینیسم اجتماعی» اظهار کرد که استفاده از الگوهای سلسلهمراتبی برای ارزیابی جوامع انسانی، در برخی جریانهای فکری به توجیه برتری یک گروه بر گروههای دیگر انجامیده است. به باور او، بررسی انتقادی این پیشینه فکری برای شناخت برخی شیوههای بازنمایی ملتهای غیرغربی اهمیت دارد.
این دیدگاه، از نظر ناصریان، ضرورت توجه به زبان و مفاهیم سیاسی را نشان میدهد؛ زیرا واژگانی که برای توصیف ملتها به کار میروند، میتوانند بر نحوه مواجهه با آنها و برداشت عمومی از مشروعیت اقدامات سیاسی تأثیر بگذارند.
مقاومت، عدالتخواهی و افکار عمومی غرب
ناصریان در تحلیل خود از مفهوم مقاومت، بر این نکته تأکید کرد که جریانهای اعتراضی و عدالتخواهانه را نمیتوان صرفاً با مرزبندیهای جغرافیایی توضیح داد. او به اعتراضات دانشجویی در آمریکا در حمایت از فلسطین اشاره کرد و آن را نمونهای از شکلگیری مخالفت با برخی سیاستهای دولت آمریکا در درون جامعه این کشور دانست.
به باور او، وجود چنین اعتراضهایی نشان میدهد که میان مواضع دولتها و دیدگاههای بخشهایی از جامعه آنها لزوماً انطباق کامل وجود ندارد. از این رو، تحلیل سیاست خارجی آمریکا باید علاوه بر ساختارهای رسمی قدرت، تحولات اجتماعی و جریانهای انتقادی داخل این کشور را نیز در نظر بگیرد.
او همچنین معتقد است که مفاهیمی مانند صلح، گفتوگو و مقاومت باید در بستر سیاسی و اجتماعی خود بررسی شوند. از نگاه وی، گفتوگو زمانی میتواند به نتیجهای پایدار منجر شود که طرفها امکان بیان خواستهها و پیگیری حقوق خود را داشته باشند؛ در غیر این صورت، استفاده از واژگان مثبت بهتنهایی تضمینکننده تحقق عدالت نیست.
ناصریان با تأکید بر ضرورت شناخت جامعه آمریکا، خواستار توجه بیشتر دانشگاهیان ایرانی به جریانهای فکری، جنبشهای مدنی و اختلافنظرهای موجود در این جامعه شد؛ موضوعی که میتواند به تحلیل دقیقتر سیاستهای رسمی واشنگتن کمک کند.
تمدن از اندیشه آغاز میشود
یکی از محورهای اصلی گفتوگو، برداشت ناصریان از رابطه میان اندیشه، فرهنگ و نمودهای مادی تمدن بود. او تمدن را فرآیندی دانست که از مبانی فکری و تصورات انسان درباره جهان آغاز میشود، در فرهنگ و ارزشهای اجتماعی شکل میگیرد و در نهایت در شیوه زندگی، نهادها و فناوریها نمود پیدا میکند.
به اعتقاد او، تفاوت تمدنها تنها در میزان برخورداری از ابزارهای نظامی یا فناوری خلاصه نمیشود؛ بلکه باید مبانی فکری، ارزشهای اخلاقی و تصورات آنها از انسان و جهان نیز مورد بررسی قرار گیرد.
ناصریان با تکیه بر جهانبینی اسلامی، توحید را از مبانی اصلی تمدن مطلوب خود معرفی کرد و گفت که در این چارچوب، علم، فناوری، اقتصاد و قدرت سیاسی باید در خدمت رشد انسانی و ارزشهای اخلاقی قرار گیرند.
او در مقابل، برخی ویژگیهای جوامع غربی را با فردگرایی افراطی، مصرفگرایی و اولویتیافتن لذت مادی مرتبط دانست. این ارزیابی بخشی از چارچوب نظری او درباره تفاوت تمدن اسلامی و تمدن غربی است؛ چارچوبی که برای سنجش جامعتر آن، بررسی تنوع فکری، تاریخی و اجتماعی در هر دو حوزه ضرورت دارد.
این پژوهشگر تأکید کرد که از نگاه او، پیشرفت تمدنی به توسعه سختافزاری محدود نیست. به باور وی، اگر جامعهای در صنعت، فناوری و قدرت نظامی پیشرفت کند، اما نتواند ارزشها و الگوی زندگی مورد نظر خود را نیز تقویت کند، به همه ابعاد تمدنسازی دست نیافته است.
تمدن نوین اسلامی؛ پیوند میان توانمندی مادی و سبک زندگی
ناصریان هدف تمدنسازی در ایران را در پیوند میان توانمندیهای مادی و بنیانهای فرهنگی و معنوی توضیح داد. او بخش سختافزاری تمدن را شامل علم، صنعت، اقتصاد، قدرت دفاعی و تواناییهای سیاسی دانست و بخش نرمافزاری را ناظر بر ارزشها، فرهنگ و شیوه زندگی معرفی کرد.
به باور او، این دو حوزه باید بهصورت هماهنگ توسعه یابند؛ زیرا قدرت علمی و اقتصادی بدون توجه به مبانی فرهنگی، بهتنهایی نمیتواند الگویی مستقل از زندگی اجتماعی ایجاد کند.
او همچنین بر اهمیت موضوعاتی مانند الگوی مصرف، پوشش، مسکن، خوراک، تفریح و مناسبات اجتماعی تأکید کرد و گفت که این عرصهها بخش ملموسی از فرهنگ یک جامعه را شکل میدهند.
ناصریان معتقد است که در مسیر تمدنسازی، نباید صرفاً به اقتباس از الگوهای آماده خارجی بسنده کرد. از نظر او، هدف باید شکلدادن به الگویی باشد که بتواند ضمن بهرهگیری از دانش و فناوری، بر مبانی فکری و ارزشهای مورد قبول جامعه نیز تکیه کند.
او در همین زمینه، از ضرورت توجه به مفهوم «غربزدایی» سخن گفت؛ مفهومی که در تحلیل او، به معنای عبور از تقلید فکری و فرهنگی و تلاش برای تولید چارچوبهای مستقل در پاسخ به مسائل جامعه است.
دانشگاه و رسانه؛ حلقههای اصلی تولید دانش تمدنی
این متخصص مطالعات آمریکای شمالی، نقش دانشگاهها و رسانهها را در شکلگیری و گسترش اندیشه تمدنی مهم دانست. او معتقد است که تولید اندیشه باید از پژوهش و فعالیت اندیشکدهها آغاز شود، در دانشگاهها توسعه یابد، از طریق رسانهها به جامعه انتقال پیدا کند و در نهایت به گفتوگوی عمومی و مطالبه اجتماعی راه یابد.
به گفته او، اگر ارتباط میان پژوهش، آموزش، رسانه و تصمیمگیری عمومی قطع شود، اندیشهها نمیتوانند بهراحتی به سیاستها و عملکردهای اجتماعی تبدیل شوند.
ناصریان با انتقاد از آنچه وابستگی بیش از اندازه برخی محافل دانشگاهی به نظریههای غربی میداند، بر ضرورت توسعه چارچوبهای نظری متناسب با مسائل ایران تأکید کرد. او پیشنهاد داد که دانشگاهها علاوه بر مطالعه نظریههای موجود، به تولید دانش بر پایه منابع فلسفی و دینی و بررسی انتقادی تجربههای تاریخی نیز توجه کنند.
او همچنین تأکید کرد که مواجهه علمی با نظریههای غربی نباید به پذیرش بیچونوچرای آنها یا رد کلی همه دستاوردهای علمی غرب محدود شود. از نگاه او، شناخت دقیق نظریهها، بررسی مبانی آنها و ارزیابی تواناییشان در توضیح مسائل جامعه، میتواند زمینه تولید پژوهشهای مستقلتر را فراهم کند.
گفتوگو یا مقاومت؛ مسئلهای فراتر از انتخاب دوگانه
ناصریان در بخش دیگری از گفتوگو، به تجربه تاریخی جنبشهای مدنی در آمریکا، از جمله فعالیتهای مارتین لوتر کینگ و مالکوم ایکس، اشاره کرد. او این دو چهره را در چارچوب دو رویکرد متفاوت به مبارزه با تبعیض و بیعدالتی بررسی کرد و بر اهمیت شناخت شیوههای گوناگون کنش سیاسی و اجتماعی تأکید داشت.
در تحلیل او، مسئله اصلی این است که جوامع چگونه میتوانند در برابر ساختارهای نابرابر از حقوق خود دفاع کنند و در عین حال، استقلال فکری و توان سازماندهی خود را حفظ کنند.
او معتقد است که تکیه صرف بر گفتوگو، بدون توجه به موازنه قدرت و شرایط واقعی طرفهای مذاکره، ممکن است برای تغییر ساختارهای ناعادلانه کافی نباشد. در مقابل، ناصریان بر ضرورت ایجاد قدرت اجتماعی و فرهنگی برای پیگیری مطالبات تأکید کرد.
این نگاه، در تحلیل او از مناسبات ایران و آمریکا نیز بازتاب دارد؛ جایی که وی معتقد است سیاست خارجی نباید تنها به واکنشهای مقطعی و چانهزنی بر سر موضوعات روز محدود بماند، بلکه باید از شناخت تاریخی، فکری و فرهنگی مناسبات بینالمللی نیز بهره ببرد.
نقد توسعه تقلیدی و ضرورت تعریف مستقل منافع
ناصریان در ادامه، به تجربه چند دهه بحث درباره توسعه اشاره کرد و گفت که از نگاه او، توسعهای که تنها بر انتقال فناوری و الگوهای اقتصادی متمرکز باشد، ممکن است با انتقال الگوهای فرهنگی و فکری نیز همراه شود.
او معتقد است که جامعه ایران باید ضمن استفاده از دانش و فناوری جهانی، درباره تناسب الگوهای وارداتی با نیازها، ارزشها و شرایط خود نیز پرسشگری کند.
به باور این پژوهشگر، تعریف مستقل از توسعه به معنای بینیازی از تجربه دیگر کشورها نیست؛ بلکه به معنای توانایی ارزیابی انتقادی این تجربهها و انتخاب آگاهانه راهکارهای مناسب است.
او همچنین هشدار داد که اگر سیاستگذاری تنها بر شاخصهای کوتاهمدت رفاه متمرکز شود و به مسائل فرهنگی و هویتی بیتوجه بماند، ممکن است میان اهداف اقتصادی و برداشت جامعه از آینده خود فاصله ایجاد شود. از نظر او، رفاه مادی و توسعه اقتصادی باید در کنار دیگر ابعاد زندگی اجتماعی بررسی شوند، نه اینکه جایگزین تمام اهداف فرهنگی و انسانی شوند.
مارکو روبیو و مسئولیت دانشگاهیان ایرانی
ناصریان در بخش پایانی گفتوگو، به مسئولیت دانشگاهیان در مواجهه با اظهارات مقامهای آمریکایی پرداخت و تأکید کرد که واکنش علمی به سخنان سیاسی نباید به پاسخهای احساسی یا موضعگیریهای کلی محدود شود.
او معتقد است که اگر سخنان مقامهای خارجی حاوی برداشتهایی درباره تاریخ، فرهنگ و هویت ایران باشد، دانشگاهیان باید با بررسی منابع، تحلیل مفاهیم و تولید پژوهشهای مستند به آن پاسخ دهند.
به باور وی، مسئله تنها دفاع از یک روایت تاریخی نیست؛ بلکه توانایی جامعه علمی در تعریف پرسشهای مستقل، بررسی انتقادی نظریههای موجود و تولید دانش درباره مسائل ایران نیز اهمیت دارد.
ناصریان از آنچه «استعمار شناختی» مینامد، بهعنوان یکی از چالشهای مهم جوامع غیرغربی یاد کرد. منظور او از این مفهوم، وضعیتی است که در آن، یک جامعه برای شناخت خود و تحلیل مسائلش بیش از اندازه به مفاهیم و چارچوبهای تولیدشده در خارج از آن جامعه وابسته میشود.
او تأکید کرد که دانشگاهیان ایرانی باید علاوه بر شناخت نظریههای غربی، توانایی تولید چارچوبهای تحلیلی مستقل را نیز تقویت کنند. از نگاه وی، پاسخ مؤثر به روایتهای سیاسی درباره ایران، از مسیر پژوهش، گفتوگوی علمی و ارائه استدلالهای قابل بررسی میگذرد.
ناصریان در پایان، بر ضرورت تقویت پیوند میان اندیشه، فرهنگ و سیاستگذاری تأکید کرد و گفت که شکلگیری یک الگوی تمدنی مستقل به فعالیت هماهنگ دانشگاهها، رسانهها، نهادهای پژوهشی و جامعه نیاز دارد.
در مجموع، محور اصلی دیدگاههای مطرحشده در این گفتوگو، ضرورت بررسی نقش روایتهای تاریخی و مبانی فکری در سیاست خارجی و اهمیت تقویت ظرفیت پژوهشی ایران برای تحلیل انتقادی این روایتهاست. از منظر ناصریان، پاسخ به منازعات هویتی و تمدنی باید فراتر از واکنشهای سیاسی روز باشد و در قالب تولید دانش، شناخت تاریخی و تعریف آگاهانه مسیر توسعه دنبال شود.
انتهای پیام /